سلام بر چهره ی دلربای مهدی (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام بر چهره ی دلربای مهدی (عج)

اللهم عجل لولیک الفرج

حکایت گرگ و لک لک

چهارشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۳۲ ب.ظ

گرگی استخوانی در گلویش گیر کرده بود، بدنبال کسی می گشت که آن را در آورد تا به لک لک رسید و از او درخواست کرد تا او را نجات دهد و در مقابل گرگ مزدی به لک لک بدهد.

لک لک منقارش را داخل دهان گرگ کرد و استخوان را درآورد و طلب پاداش کرد. 

گرگ به او گفت همین که سرت را سالم از دهانم بیرون آوردی برات کافی است.

وقتی به فرد نالایقی خدمت می کنی تنها انتظارت این باشد که گزندی از او نبینی .

دنیا پر از تباهی است نه بخاطر آدمهای بد بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب ...!


  • موافقین ۱ مخالفین ۰
  • ۹۵/۰۶/۳۱
  • ۲۸۴ نمایش
  • majid hosseiny

حکایت گرگ

ولک لک

نظرات (۲)

خیلی زیباوآموزنده بود
تشکر

چه داستان جالبی

تشکر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی